تبليغاتX
سلام همنفس روزهای پائیزی - بره بودم درنده ام کردی.................
شعر
 بره بودم درنده ام کردی.................

بین این جمله های معترضه,چشمهامان دروغگو شده اند

عینکت را بزن به چشمانت,دستهامان دوباره روشده اند

 

کوله پشتی درد بر دوشم,چشم خود را بریز پشت سرم

بغض های شکسته مانند , استخوانی دراین گلو شده اند

 

ساده لوحانه عاشقت بودم... ساده لوحانه عاشقم بودی

دست من که نبود این مردم , سینه چاکان آبرو شده اند

 

سیب بر روی گونه ام رویید , تب عشقت انار زاییده

جای پاشویه کردنش اینها, بر تنش مثل یک پتو شده اند

 

سگ گله! چه برسرت آمد,گوسفندی به گرگ تن داده

آه این بره های کوچک هم , گرگهای درنده خو شده اند 

 

برزدی خویش رادلم گم شد,این دروغ نجیب چوپان داشت

بره هامان پلنگ را خوردند, بره ها زود کینه جو شده اند

 

تو زبان مرا نفهمیدی , بوی کافور می دهد این شهر

آفتابی ترین شب عشقست ... اسکلتها سفید مو شده اند

 

|+| نوشته شده توسط الهام قریشی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386  |
 
 
بالا