پدرم گرگهای خون آشام، در نبود تو پاره ام کردند
دخترت سهم گورکن ها گشت؛ به خدا سنگواره ام کردند
قصه دزد های دریاییست؛ خنده هایی که تلخ و کشدار است
ماهی سرخ عشق بودم حیف ،زود غرق کناره ام کردند
چشمهایم جنون باران داشت؛ عاقد عشق خطبه باطل شد
با کدامین دیازپام امشب ،مست این گاهواره ام کردند
عفتم رانبر به زیر سوال ،مش مویم اگرچه غربی بود
دل پاک خدا گواهی داد؛ زود حرف اشاره ام کردند
یک نفر دستهای من را بست ؛دستهایم کجا؟ کجاجاماند؟...
آدمکهای کرم خورده پدر، عملا هیچ کاره ام کردند
سیب سرخ دلم فرو افتاد؛ یک نفر چوب زد به احساسم
جرم دزدی سیب حوا بود؛ گوش بی گوشواره ام کردند
باهمین لاکهای سرخ آبی، بی بهانه به خاک می افتم
این تیمم اگر چه شرعی نیست؛ جانمازی اشاره ام کردند
مرشد عشق! آسمان خندید؛ مصر از چاه مرگ بیرون شد
جان دختر زخاک سر بردار؛ گرگها تکه پاره ام کردند...
|
+| نوشته شده توسط
الهام قریشی در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386
|