آلوده میشوم به نگاه تو ای عزیز
ای چشم فصل غسل شده آب را بریز
امشب بریز باز خودت را به روی من
این ایروتیک نیست گل خوب روی من
این ایروتیک نیست عزیزم زنانگیست
یک حس مبهم است و یا جاودانگیست
ما پاره ایم سوزنمان هیچ نخ نداشت
این آهها به جز دو سه قندیل یخ نداشت
تو نیستی و قهوه ما تلخ تر شده
فنجان فال بینی قهوه ، دمر شده
فنجان چقدر حرف نگفته نوشته داشت
فنجان قهوه است و یا برگ یادداشت
این قهوه خانه ها که پرازحرف مبهم است
این فالها برای دل ما کم کم است
ما کور می شویم و سمعک ندیده ایم
ای گوش سالهاست که عینک ندیده ایم
شیطان که فتنه کرد ، شدم عین مادرم
حوا شدم،سیب شدم،...،خاک بر سرم
ضرب الاجل به جامه شیطان فرو شدم
مثل جنین به داخل زهدان فرو شدم
هی درد می کشیم بیاور شیاف را
آقا ببر ، برای خدا، بند ناف را
ما زاده میشویم موذن اذان بگو
اشه لنا...شریک لک...ذوالجلال ...هو
ما را به جرم پای نداده کفن کنید
لا مصبان ... لباس حیا را به تن کنید
وارد کنید ، داغ علیه السلام، عشق
توی دلم ، خلیفه دارالقیام ، عشق
لیوان آب ، والیومم را به من بده
خانوم خواب، زود به این چشم تن بده
اصحاب کهف، زود بخواب این هلن نبود
این شعر ماسکه بودو کسی روی سن نبود